این نقاشی درباره حضرت ابوالفضل است. مامان گفتند که ایشون عموی بچه های امام حسین (ع) بودن و بچه ها خیلی دوستشون داشتند. این نقاشی رو در ایام محرم کشیدم

1-بچه ها از تشنگی شکمهاشونو روی زمینهای خنک قرار دادن

2-حضرت عباس اونها رو میبینن و خیلی دلشون غمگین میشه

3-با اجازه از امام حسین(ع) سوار اسب می شن و به طرف نهر آب حرکت می کنن

4-حضرت عباس (ع) دستشون رو زیر آب  بردن ولی به یاد لبای تشنه امام حسین (ع) از آب نخوردن

5-مشکشونو پر آب کردن  و به راه افتادن

6-سوار بر اسبشون شدن تا به طرف خیمه ها بروند اما دشمن به سمت دستشون تیر پرتاب کرد و دستشون فدای امام حسین شد

7-دست دیگرشون هم همینطور و چشمشون

8-مشکشون رو هم دشمنای بی رحم سوراخ کردن

این هم یه نقاشی دیگه در باره کربلا است. که بچه ها دور حضرت زینب جمع شدن و حضرت امام حسین و حضرت عباس سوار اسب شدن و به سمت دشمن رفتند اون طرف هم دشمنا زیادی هستن